وقتی اضطرابم بیشتر میشه، بیخوابی منم بیشتر میشه. دو شبانه روزه سر جمع کمتر از ۱۰ ساعت خوابیدم. چشمامو میبندم، غلت میخورم یا هرکاری سخت خوابم میگیره. از اینکه همیشه با این بیخوابی درگیرم متنفرم. واقعا به آدمهایی که به آسونی میخوابن حسودیم میشه. دلم میخواست منم تا سرمو میذارم رو بالشت سریع به خواب برم، ولی حتی اگه کل روز عمدا خودم رو خسته خسته کنم بازم با کلی دردسر خوابم میبره. واژه درستترش اینه که در واقع بیهوش میشم. دلم میخواد آسودهخاطر باشم. بدون عذاب وجدان، فقط سرمو بذارم و بگیرم بخوابم. کلی کلی بخوابم. تمام این بیخوابیهارو جبران کنم. میدونم این خستگی من از بیخوابیه، ولی نمیدونم چیکار کنم که بهتر خوابم ببره.
