چند وقتی هست که در سکوت غرق شدم، کمکم داشتم صدای خودم رو فراموش میکردم. میدونید؟ تقصیر من نبودا... چیزی نبود که خودم میخواستم... فقط نمیدونم.
انگار یادم رفته چطور میتونم دوباره بنویسم. احساس راحتیم با آدمها دوباره از بین رفته. فکر کنم راوی راست می گفت، دوباره افسردگی داره بهم سلام میکنه. در خونه ام رو بهش قفل کردم که نیاد، ولی میترسم از همون باریکه در یهویی جلوی روم سبز شه.
دلم میخواد گوشی رو خاموش کنم و فقط نباشم. نمیدونم چقدر، تو این تنهایی غرق شم و بمیرم یا دوباره جون بگیرم و بلند شم. مسلما احتمال اولی خیلی قوی تره. شاید بخاطر همینه تا الان انجامش ندادم.
نمیدونم واقعا. همین که نیومدم اینجا بنویسم خودش نشونه پررنگیه... یادم نمیاد قبلا چیکار میکردم
امروز یکم وضعیتم بهتره و سنگینی کمتری حس میکنم ولی صادقانه میگم، یادم نمیاد قبلا چیکار میکردم...
