امروز بالاخره تونستم مقاومت کنم و برم دکتر. حقیقتش رو بخوام بگم دلیل پررنگی که نمیخواستم برم احساس بدی بود که بهم دست میداد. ولی دیگه نمیتونستم تا ابد با همین حس بمونم و با خودم گفتم شاید اگه برم حس بدم هم از بین بره. بیحوصله میکاپ کردم ولی یکی از بهترین خط چشم های عمرم رو کشیدم. رژ لبمم هم خیلی خیلی موردعلاقم در اومد. اما جدیدا فرفری موهام منظم نمیایسته و رومخمه.
یکم انرژی گرفتم که روی چپتر های جدید داستانم کار کنم. هروقت به یکی معرفیش میکنم و ازش میخوام بخونه، و حتی بابتش کنجکاو میشه خیلی هیجان زده میشم و دلم میخواد بنویسم. انگار انرژی نوشتن از یک حمایت کوچیک به دست میاد. خوشحالم میکنه. هرچند میدونم افرادی که اون رو میخونن با آخرش من رو نفرین میکنن ولی همینه که هست کاریش نمیتونم کنمD:
دلم میخواد سریال جدیدی شروع کنم. تو ذهنم همش my demon هست. به نظرتون ببینمش؟
کاشکی نتها هم زودتر وصل شه که شدیدا دلتنگ گنشین و مپ قشنگش هستم. اگه وصل بشه فکر میکنم فقط میرم میکردم توی دشتهاش و رفع دلتنگی میکنم.
دو روز دیگه ۱۹ سالم میشه ولی امسال برای اولین باره که هیچ حسی نسبت به تولدم ندارم. دکترم امروز میگفت که من امسال ذهنم زیادی درگیره برای همین نمیتونم به تولدم فکر کنم. گمونم حق با اون باشه. چون من حتی روز تولدمم برنامه شلوغی دارم.
+قالبم کسل کننده نشده؟ نمیدونم چیکارش کنم جذابتر بشه.
